تبليغاتX
ماهی قرمزی که تبدیل به دلفین شد

ماهی قرمزی که تبدیل به دلفین شد

ماهی قرمزی که تبديل به دلفین شد همان رهاست

دور ریختنیها

دور ریختنیها 


سلام دوستان عزیز .سال نو مبارک.امروز 13 فروردین 91 .

تنهام .می دونم از هفته دیگه همه چیز شکل اولش می شه ویکنواختی

به هممون حمله می کنه . پس کمی از این خلوت استفاده کردم .

تنهام . عزیزم(علی عزیزم)نیست در کنارم مثل سال پیش . ما سال گذشته

13تمام آرزوهامونو نوشتیم بعد رفتیم بیرون . الان منم آرزوهامو نوشتم .

3برگهa4برداشتم .از وسط نصفش کردم . طرف راست روگذاشتم

(دورریختنیها)یا (چیزای مزاحم) . سمت چپ روگذاشتم(چیدنیها)یا (جذب

کردنیها,کشفها) . یک فلش هم وسط این خطوط کشیدم با صورتی نوشتم

:تغیرات . سر فلش بسمت چیدنیها بود .

خیلی سبک شدم . خیلی خیلی .

به نظر من تا آدم چیزهای زاید رو از زندگیش نریزه بیرون چیزای جدید رو

نمی تونه جایگزین اونها کنه . پس خیلی مهمه این مطلب . کسایی هستن

می گن زندگی ما چرا تغیر نمی کنه ,چرا هرچقدر بیشتر تلاش میکنیم

کمتر به نتیجه می رسیم ؟ . دوستان گل من تا وقتی شما درگیر گذشته

نچندان مطلوب خودتون هستید مثل گردو خاکی که ممکنه دیده نشه

ولی خونه رو کثیف نشون بده ,روح شما رو بیمار می کنه . پیشنهاد میکنم

این کار رو انجام بدید اونوقت نتیجه بی نظیرشو ببینید . که هستی منتظر

شنیدن حرفای شماست و بر آوردن آونا . که کلمات جادو می کنه .

همین الان برگه بردارید و شروع کنید به نوشتن .

چرا که نه !

بعد نوشتن اونها رو نگاه میکنم وتصویر سازی .بعد ریکی میدم بهشون .

اما ریکی چیه؟چه کار بردی داره؟وچه کسانی ازش استفاده می کنند؟

درست یک سال پیش دنبال یادگیری اون بودم . از اونجایی که قانون جذب

بیکار ننشسته به ندای درونم جواب داد . دوست گلم خانم (اسما حسنی)

دیگران رو دعوت به عیدی معنوی کرد با ریکی . وگفت آرزوها تون رو بگید

تا برای کمک به زودتر بر آورده تر شدنشون... خلاصه کتابهایی رو در

اختیارم قرار دادکه مطالعه کردم .و چیزها یاد گرفتم . جلسه معارفه ای

برگذار شد .ومن از اونجایی که خیلی خوش شانسم با بهترین استاد

ریکی کار ایران یعنی (خانم رستمی)آشنا شدم . وشاگرد ایشون شدم .

از اون روز تحول بزرگی در زندگیم اتفاق افتاد . من شروع کردم به رشد .البته

از اول با همسرم . و امروز من وهمسرم ریکی3 داریم . وآرزوی 1 سال پیش من بر آورده

شد . حالا من قادرم خودم ودیگران رو درمان کنم . جراحی روحی و معنوی

کنم. وبه خاطر اینهمه از خدا سپاسگزارم . چرا که دوست خوبی مثل اسما

رو جلو من قرار داد تا با ریکی آشنا شم .

ریکی راهی معنوی هست برای کسی که دنبال شهودش می گرده .

قدرتی هوشمند که تمام جهان هستی وخدا در اون قرار می گیره .

می تونه به گذشته ,حال وآینده بره و تغیراتی در رشد افراد قایل بشه .

وشفای روحی بده .بیماری ها رو بدی هاروخاطرات زشت و...

منتها اگه اون آدم اهل تغیر باشه وخواهان رشد . وبیشتر در قدیم در دست

انسانهای پارسا بوده نه هر کس . ریکی خودش انتخاب می کنه افراد رو

.کسی به زور نمی تونه ریکی کار بشه . واونهایی هم که شدن به وظیفه

الهی خودشون عمل نکردن . دین یا مذهب خاصی نیست . طریقی ساده

برای ارتباط باجهان هستی ست .تمامی انرژیها رو در برمی گیره .

مخصوصا روی هاله اطراف انسانها تاثیرات زیاد داره .

امید وارم توضیحاتم کافی بوده باشه .

هر کس اگه آرزویی داره میتونه بگه تا من بهش ریکی بدم .

ریکی زودتر به شما کمک می کنه تا خودتونو بشناسین .

5اصل ریکی:

1فقط برای امروز نگران نباش .نگرانی از سستی ایمان است .

2فقط برای امروز خشمگین نشو .خشم رفتاری حیوانی است .

3فقط برای امروزسپاسگزار باش .ناسپاسی از پر توقع بودن است .

4فقط برای امروز صادق باش .بی صداقتی از حیله گری است .

5فقط برای امروز عشق بورز  .بی عشقی از بی اعتنایی است .

اگر ما سعی کنیم همین 5 کارراکه به نظر ساده میاد رو انجام بدیم

متحول می شیم . برای همین از واژه "فقط برای امروز"استفاده می شه .

هر روز سعی کنی:سپاسگذار ,عاشق وصادق باشی .خشمگین نشی ونگران نباشی همه چیزو بسپاری به خدا .

قرمزها :می گن چرا آدما این کا را رو می کنند که نظر منه .

یک سال گذشت .دارم به کار هام و تغیراتم فکر میکنم .

خدایا چقدر تو در

مسیر رشدم کمک کردی  سپاس .

من را ببخش اگر از ریکی بی جا استفاده کردم .اگر خشمگین شدم .

اگر نگران بودم . اگر فراموشت کردم .اگرعشق نورزیدم .اگرکاری که باید

انجام می دادم را انجام ندادم .اگر دلی را شکستم .اگر زیادی خوب بودم .

اگر کاری که باید را انجام نمی دادم را انجام دادم .

اگر باید رازی را نمی گفتم .اگر کم توجهی کردم .

خدایا تو مهربانی و بزرگ .مرا ببخش .در حضور همه از تمام کسانی که

اذیتشان کردم عذر می خواهم .وبه همه کسانی که من را ناراحت کردند

می گویم :اشکالی ندارد .ای بزرگ .

از این عزیزان تشکر میکنم:

1از علی موذن جامی(شوهرم) برای عشق بی مرزی که می دهدو

همسر داری فوق  العاده اش .برای تشویقهایش ,صبوری هایش


2از اسما حسنی برای روح وسیعش وکمک به یادگیری ریکی

3از خانم رستمی برای آموزش ریکی ورشد معنوی ام

4از مصطفی توفیقی برای دلسوزیهایش در ادبیاتم و ویرایش اشعارم

5از محمد مهدی باقری برای آموزش ویرایشش در کتاب پردازان ولهجه فوق العاده شیرینِِ اصفهانی اش

6از فریده سلیمانی برای دوستی بی ریا اش وقلب مهربانش

7از محمد خوشدل برای نصایح پدرانه اش و ویرایش داستانهایم

8از سروش مظفرمقرم برای نقدهای خوبش

...اگر بخواهم اسم ببرم خیلی زیاده

وشما دوستای گلم :شاعرا ,نویسنده ها ,وهمه هنرمندا .تمام کسانی

که به آگاهی و رشد من کمک کردن .آگا هانه یا نا آگا هانه .

این سال سال رویشهاست

باشد که سبز شویم

وگره بزنیم خودمان را

در خوشبختی بی مرز


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 15:56  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

یادداشت مشترک اعضای خانه ی شاعران جوان مشهد به مناسبت نخستین سالگرد بنیان گزاری کارگاه ادبی خانه ی شاعران جوان مشهد

حس این روزها با بقیه ی روزهای پاییزی ادبیات تفاوت دارد، حالا یک سال از با هم بودن ما می گذرد، یک سال تلاش و عشق که دارد خودش را نشان می دهد، کارگاهی که اواسط مهر پارسال با یک گروه هفت هشت نفره شروع شد امروز با ده ها نفر از اعضای خود دور هم جمع می شود تا یادداشتی برای سالگرد کارگاه بنویسد .

ما باور داریم که یک جمع حرفه ای هستیم و در ادبیات حرفه ای کیفیت حرف اول را می زند، برای کسی که در محیط حرفه ای ادبیات نفس می کشد وقتی برای پرداختن به حاشیه ها نیست و از مخاطب جدی توقع نداریم که تحت تاثیر حواشی و جو سازی ها قرار بگیرد.
هدف اصلی ما در یک رابطه ی گروهی و حتی فردی ادبیات بود –و هست-  نه هدف های دست چندم دیگری که جز حاشیه چیزی به همراه ندارد.
اگر دنبال حاشیه ایم راحت تر است که در خانه هایمان بنشینم و فارسی وان ببینیم و دستمان  روی اس ام اس باشد یا تلفن با قوی ترین سرعت انتقال اطلاعات فامیل، دوستان، آشنایان و سایر وابستگان!!
ادبیات آن قدر برای خواندن و نوشتن و تجربه کردن وقت می برد که شاعر و منتقد حرفه ای توجهی به جنبه های بی ربط دیگر نداشته باشد.

آن دسته آدم هایی که این چیزها برایشان جذابیت یا منفعتی دارد را ارجاع می دهیم به منابع کاذب موثق در دسترس!! و به باقی کسانی که به ادبیات و هنر فکر می کنند پیشنهاد می کنیم ادامه ی فعالیتهای  گروه ما را دنبال کنند.
 آن هایی  که می خواهند به اسم نقد، فحش نامه بنویسند، خوب است قبل از هتاکی به یک گروه  حرفه ای، حب و بغض ها را کنار بگذارند، گستره ی دیدشان را نسبت به  پیرامون خود حداقل کمی باز تر کنند و بدون تعصب به چیزهای دیگری هم مثل ادبیات فکر کنند.

روزی که شروع به فعالیت کردیم، نه آمدیم که بجنگیم نه آمدیم که ثابت کنیم بهترینیم، آمدیم که «دوست» باشیم. «دوست» به خاطر «ادبیات» به خاطر «ساخت یک ادبیات سالم» .
مگر ادبیات همین را از ما نمی خواهد؟ و حالا که هرروز بهانه های باهم بودن کم رنگ می شود، نمی شود به خاطر ادبیات کنار هم ماند؟؟

بعد از تمام این حرف ها بهتراست خلاصه ای از فعالیت ها و برنامه های گذشته وآینده گروه را ارائه دهیم چون می دانیم که پرداختن به مقدمه هایی مثل این مقدمه هیچ وقت تمامی ندارد، آن هایی که می دانند لازم به توضیح بیشتر نیست و برای آن هایی هم که تظاهر به نادانی می کنند، کاری از پیش نمی برد؛ همان حکایت کسی است که خودش را به خواب زده...
کارگاه ما با هدف آموزش و مطالعه در ادبیات، فلسفه و هنر شکل گرفت با توجه به گستره و نوع مطالعات و تخصص افراد کارگاه، شروع فعالیت ما با ادبیات و شعر بود، اما با نگاهی فلسفی ومتفاوت به شعر.
ما با ادبیات ساختارگرا شروع کردیم تا پایه ی حرفه ای خود را بسازیم، دوره ها با آموزش مبانی شعر شروع شد، ما طبق نمودار ارزش سنجی شعر بر اساس نظریات بزرگانی چون دکتر شفیعی کدکنی، دکتر رضا براهنی، دکتر شمیسا و اساتید دیگر پیش رفتیم. بر اساس این نمودار ارزش سنجی شعر یک اثر ادبی بر چهار عنصر استوار است: عمق و اصالت انسانی اثر،پشوانه ی فرهنگی اثر، گسترش اجتماعی اثر و زیبایی های فنی و هنری. ما در کنار مطالعه ی تخصصی سبک شناسی ادبیات ایران سه رکن این نمودار را مورد مطالعه قرار دادیم وبعد، شروع به تحقیق و مطالعه در چهارمین رکن یعنی زیبایی های فنی و هنری اثر کردیم که خود شامل: موسیقی شعر،زبان شعر،خیال شعر، فرم شعر و عاطفه ی شعر بود.

بعد از مطالعه و آموزش عناصر فنی و هنری شعر در دروره های قبل ، اکنون در دوره ی هشتمِ کارگاه، ما در حال یادگیری و مطالعه ی فرم شعر که یکی از مهم ترین عناصر ادبی و هنری ست با هم به جامع ترین تعریف از فرم شعر رسیده ایم.
پیش از این در بخش سبک شناسی، قافیه و عروض سه کتاب با عناوین سبک شناسی کاربردی، قافیه ی کاربردی و عروض کاربردی به چاپ رسیده است که بعد از اتمام دوره ی آموزشی فرم شعر جامع ترین کتاب تحقیقی،تالیفی در این زمینه هم توسط خانه ی شاعران جوان به انتشار می رسد.
در کنار این فعالیت ها به آموزش و معرفی هنرهای دیگر مثل رقص، موسیقی، نقاشی، سینما و... توسط اعضاء کارگاه پرداختیم. خیلی مستقل به اردوهای فرهنگی – هنری در شهرستان های خراسان رفتیم، باهم جایزه گرفتیم و تقدیر شدیم، با هم شعر خواندیم، با هم از هم دیگر آموختیم و درهمه جا پشت هم بودیم...
در حال حاضر تیم ادبی ما با بیش از 30 عضو ثابت و حدود 100 عضو میهمان و با کمک حرفه ای های شعر و تئاتر خودش را برای اجرای نخستین کنسرت های شعر ایران آماده می کند.
اجرای پواتری کنسرتوارها  با تلاش کارگاه ما برای اولین بار در ایران از آذرماه امسال روی سن می رود.
همچنین از اواخر مهر اجراهای شعر رادیویی ما کلید می خورد.
 ما به طور مرتب کتاب منتشر می کنیم؛ کتاب های هفته شاعران جوان مشهد را کم تر شاعر و یا منتقد مشهدی ست که ندیده و نخوانده باشد، این کتاب ها هرهفته با شعر حدود صد نفر از شاعران جوان مشهد منتشر می شود؛ هشتمین جلد این کتاب، ویژه نامه ای بود برای صلح جهانی با مقدمه ی خانم دکتر شیرین عبادی.

هم چنین در نظر داریم طبق روال کتاب های شعر هفته، کتاب های نقد هفته را نیز منتشر کنیم برای خدمت بیشتر به ادبیات شهر،کشور و جهانمان.

اهم فعالیت های مشترک ما عبارتند از:
کارگاه های ادبی؛ سامان دهی بزرگ ترین کارگاه ادبی ایران
برگزاری کنسرت شعر؛ برای نخستین بار در ایران
وبلاگ و وبسایت ادبی
برگزاری جوایز ادبی از جمله برگزاری «جایزه ی شعر مشهد» و «جایزه ی سالانه ی کتاب من»
فعالیت در فیس بوک و صدا و سیما

انتشار مستمر کتاب هفته ی شعر جوان مشهد( تا کنون 10 شماره) و کتاب فصل شاعران جوان مشهد(با همکاری حوزه ی هنری)

همکاری مستمر با مطبوعات
برگزاری مرتب سمینارها و ورک شاپ ها (با همکاری گالری های معتبر و دانشگاه ها)

برگزاری مستمر یک کارگاه کتاب(کنفرانس کتاب) در کنار کارگاه ادبی
ساماندهی بانک هنری مشهد با هزارها اثر هنری و پژوهشی (کتاب، فیلم، موسیقی و...)
مدیریت سامانه ی نشر و توزیع مشهد
 راه اندازی کتابخانه ها و فرهنگسراهای روستایی
و مدیریت یک سامانه ی اطلاع رسانی برای هنر.

ما -کنار هم- در این یک سال به این تولیدات رسیدیم و ثابت کردیم می شود تنها با عشق و پشتکار بهترین گروه و کارگاه ادبی را داشت، آن هایی که از ابتدا با ما همراه بودند حالا فهمیده اند فعالیت در یک جمع حرفه ای، تنها به خودشان بستگی دارد، آن ها نه به خاطر گروه، نه به خاطر امتیازات گروه و نه به خاطر چیز دیگری بلکه به خاطر «ادبیات» و «انسانیت» در کارگاه ها با عشق فعالیت می کنند، می خوانند، می نویسند و اجرا می کنند.
آن هایی که به خاطر منافع کم ارزش و احتیاجات غیرادبی مشغول به این کارگاه شدند به این نتیجه رسیدند که راه به جایی نمی برند.
دوستانی از کنار ما رفتند با دلایلی که خودشان داشتند اما با این که در گروه نبودند همیشه و در همه حال از ما حمایت کردند. از ایشان متشکریم.

درست است که همیشه در محیط ادبیات، افرادی هستند که بیهوده، تلاش خود را صرف فعالیت هایی می کنند که ان ها را بدون ان که استعداد یا همت هنری داشته باشند،  به موقعیت های کاذبی -که تنها ارضا کننده ی کمبود هایشان است- می رساند، اما این افراد هیچ وقت هیچ جایگاه مانایی در اجتماع و ادبیات پیدا نمی کنند.

امروز ما پدری داریم که همیشه برای ما در عین صمیمیت، محترم بوده و هست، پدری که قبل از شاعر بودن، شعرزیستن را آموخت و قبل از آن انسان زیستن را، کسی که هیچ وقت کینه به دل نگرفت، اگر جایی خنده یادش می رفت به خاطر خودمان بود به خاطر ادبیات، با تمام مشکلاتش کنار ما ایستاد، از ما یک گروه حرفه ای ساخت، شاعرانی که آینده ی ادبیات کشورشان را می سازند.
حتی با کسانی که با او و جمع ما با کینه و دشمنی برخورد کردند، بد برخورد نکرد.
او  حرمت گروه و ادبیات را می شناسد، او می داند کسانی که این گونه جوسازی ها و حاشیه پردازی ها می کنند بعدها پشیمان می شوند، بعدهایی که شاید خیلی دیر باشد و راه برگشتی برای آن ها نمانده باشد

پدرما ادبیات را می شناسد.
مصطفی توفیقی پدر خیلی خوبی ست؛ سالگرد کارگاه را به او تبریک می گوییم، از او هزارها بار متشکریم و از همین جا اعلام می کنیم: «تا وقتی ادبیات باشد ما با هم هستیم، با ایمان وعشق به کار خود ادامه می دهیم تا به ادبیاتی که شهرمان، کشورمان و جهانمان را مفتخر سازد برسیم. »

بچه های کارگاه ادبی خانه ی شاعران جوان مشهد
پاییز 1390. آغاز دومین سال فعالیت


به امضای: اعضای اصلی کارگاه ادبی خانه ی شاعران جوان مشهد:

صنم احمدزاده، صادق اسلامی، امیررضا پدرام یار، صبا پورشسب، محسن پیروی، اسما حسنی، فاطمه حلیمیان، مینا خسرونژاد، سارا خلیلی، اعظم دلبری، فاطمه رهدار، سارا سدیر، مرضیه(رها) سلیمانی، مرضیه سیروسی، ربیعه شیرخانی، مهسا طالب، مهشاد عزیزی، میترا عزیزی، ناهید عملی، وحید فریدی، حامد قاضی زاده، تکتم محمدیان، هانیه ملکی، علی موذن جامی، مریم مهرابی، فرشته ناطقی، علیرضا هلالی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 13:36  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

ويارنوبل

 

ويار نوبل


من ويار نوبل دارم


همش هوس كلمه مي كنم


و شعري گنده

  


به پهلوهايم لگد مي زند.










+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 12:23  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

به شاعران جهان

          


                           به شاعران جهان   

  

      بهانه هامان را


   در شکلات شعر می پیچیم


   روی دلتنگی هامان


   پودرنارگیل می ریزیم


                 وتاریخ هم


                 مثل کیک اسفنجی نرم


                   نرم نرم


                            می چشدمان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 12:36  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

مراحل تبدیل شدن ماهی قرمز کوچک به دلفین


 مراحل تبدیل شدن 


 ماهی قرمزکوچک به دلفین 1


بادبادکم گیر دکل شد


     بچگی ام گذاشت رفت


افتادم در اقیانوس


تخم هایم را پاشاندم در آب


                              !...........  


نسل من


 ماهی قرمزهای کوچکی است که


تنها لحظه"محول الا احوال"   در تنگ


 بچگی میکنند........



مراحل تبدیل شدن


ماهی قرمزکوچک به دلفین 2

 

         کوچک رهایم


    بی دلیل بالهایت نریخت


    راز خوشبختی آب


    جشن پولکهای توست


   قرمز من

 

  توواینهم


                     آبی؟؟؟....


                 دلفین   شو...


   

   هوشت را با جزیره ای

                        

                           غمگین


   ق  س م ت

 

   کن


   و با اقیانوس 

   

    تو پ  بازی .


       بگذار سوغات غواصان مهاجر


    ارتفاع   پرشهای توباشد


     پشت  دوربینهاشان





  مراحل تبدیل شدن

 

 ماهی قرمزکوچک به دلفین 3                                                                              

      ماهی ها همه شان                   




           تاتریند


                    با


          لیسانس         

       

                  پانتومیم


        



          درجشنواره ها     


                   

          حضورددارند.

            

      رهای کوچک    


                 هرسال


         تندیس بازیگری

 

                  میگیرد  ـ

                                    ماهی


            قرمزی که   

                


         مدتهاست            


   دلفین شده

                            )



  .....                                    

               ..................



      -

             --------






                                                 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 0:36  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

مرگ بر اخم

     

مرگ براخم....<..شادیمان را دنیا به ما نداده که

بتواند


پس گیرد>


          

دوستان یه وب جدیدساختم که احساسات روحیمونو قراره توش بنویسیم.              مرا یاری دهید

وباهراسمونشانی که دوست دارید کامنت بگذارید.بقیشم نمیگم



برین خودتون ببینین 


taghirr.blogfa.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:40  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

فروغ فرخ زاد عزيزم

 


         چرا توقف کنم؟ 

    من  خوشه های نارس گندم را


            به زیر پستان می گیرم


           وشیر می دهم


    صدا صدا تنها صدا


   صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن


   صدای ریزش نور ستاره برجدارمادگی خاک


   صدای .....................


  مرا به حرکت حقیر کرم درخلاگوشتی چه کار


   تبارخونی گلهابه زیستن متعهد کرده


 تبارخونی گلها میدانید؟ 



   تولدزن سبک ساز ایران "فروغ فرخ زاد بزرگ را گرامی بداریم"


   یادش پایداروروحش شاد...........









1389/10/15

من دیروز امتحان بازاریابی داشتم ......و کلی کار شخصی...

...


 ولی از وقتی اومدم خونه حتا 3ماه پیش می گفتم روز تولدشو باید به همه بگم


 یه احساس دین بین منو فروغ.........صبحش امتحان داده بودم وخسته بودم بااین


حال به یه عالمه آدم کامنت دادم


واز ساعت 11 تا 2:30 فقط تبریک میگفتم دراین


حد که


چشمام آب اومد ودیگه لهیده شدم ..شب شوهرم گفت واقن لازم بود


انقد خودتو اذیت کنی عزیزم؟در حالی که امتحان داری؟


 ومن گفتم فروغ ارزشش بیش از اینهاست........من درونن خالی شدم


 قلبم آروم شد.......باورم نمیشه که انقد به کسی بی توجهی


بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


آن روزها رفتند


آن روزهای خوب/آن روزهای سالم سرشار/آن آسمانهای پرازپولک/


  آن شاخساران پراز گیلاس /آن خانه های تکیه داده درحفاظ سبز پیجکها


به


یکدیگر........................


  بیش از اینها ارزششو داره..........نفس بکشید


.......................اون جایی نرفته ...بیشتر.............


 بازم..........حسش کردین؟؟؟؟؟؟



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 19:2  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

مراحل تبديل شدن ماهي قرمز كوچك به دلفين 1,2,3


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 18:44  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

بشتابيد

    

  نمیدانید چقدرناراحتم از اینکه قالبم رنگ سبزرانمی

گیرد.ولی سبزهستم.برای همین لجم گرفت رفتم قالب اقیانوسمو

  2لیموی ناز انتخابیدم که انقدرنگاش کنم که درخت دلفین دربیار از توش

چی؟امکان نداره ؟من می امکانمش .مگه جرات داره نشه وقتی من

میخام؟یه روز همتونو میگم بیاین درختمو نگاکنین .که من آویزون کردم

خودمو ===========دوستان مراحل تبدیل شدن

ماهی قرمز

 

  ...........123راباهم گذاشتم.ولی متاسفانه 20پیام


پاکیده شد.من عذرخاهم.دوست عزیزی که اسم وبت


من بود ندارمت.دوباره اگردوست داری بپیام.بشتابید بشتابید خبرخبر100 تا خبر:.میخام بگم


 به وب اقیانوس منم سربزنین کارای خوبی داره <روباه


حقوقدان...........علی موذن>فقط قبلش یک لیوان آب


سرد بخورین که تخیلاتش داغتون میکنه ومجبورمیشین


 به کسی دیگه بگین :لطفن یه لیوان آب واسم می



آری!!!!!!!!!!از باورندارین؟پس حتمن برین.به 1بارداغ شدن می ارزه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 0:32  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

حراج شد

شهر پراز عکس برگردان خداست


 حراج شد




  زنبیلتان رابردارید.



  هرکس برای پز



  نفری   1 خدامیخرد .



  اگرهم پاک شد



   خودش خدامیشود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 1:15  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

الاكلنگ

خورشید الاکلنگ می خورد برموجها


 وراز تکه تکه شدنش را



       زمزمه میکند بادلفین


        خورشیدبازیش گرفته

  

   واقیانوس گوشش را


    ودنیاتمام   نمیشود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 0:48  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

اتفاق

اتفاقی درحال افتادن است



خدارا هیچ وقت اینطورندیده بودم


ابرها از پیشانیم میگذرند



 وآسمان چسبانده خودرابه من


 دیگرخلاص شدم ازدست  


               


 


   اینهمه چشم

             ...........؟//////////!!

    

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 0:24  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

من كاهو مي شورم


        

                                            عید88




من کاهو می شورم

 

 وسال زیر دستم میلغزد


آبهای بی قرارردمیشونداز آبکش


 مثل 20سالگی من


 که ازدستم


 

                لیز


        خورد


  من مشکوکم به بهار


 کی 24سالم شدمیدانید؟



  من توقف ماهی عاشقی هستم


                          درآینه



   که خودراگول میزند معشوقه ای دارد




   تاسال بعد



   که


    ماهی جدیدی راعاشق کند



    وآینه رادک.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 23:59  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

زور نزن



                                        من اینجام




زورنزن آفتاب


 کرکره ها راکشیده ام


  من اینجام


    درحیرانی اتاق


    ودیوارهای خسته از اینهمه میخ.


    خیره شده ام


    به مردمانی ناآرام



     پشت این کرکره های آرام



     به طلوع خیره شدم




    به تلاش مداوم کیسه های هوا



     برای زنده ماندنم



 



    



    



       


    امشب




     تولدبی حسی عمومی است



    دیگرهیچ گوشی کرنخواهدشد



   از :دوستت دارم

  

    م ن

                م ن

 

   ا   

     ی

        ن

          جا<       >م


 


   وخستگی هایم مثل رومانی


   

  فرخورده بین یک دسته گل.



    اینجا............



                                R

            R     

                           RRRRRR


                        R



 

****                        

**                             

Rahaa 55555                  


 

                      $

                 /     ا      /

                      ا          R

                      RR                  RR                     

             RRRRRRRR      

                 R


                                  R

   


                 R

                                 R

                        R

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 15:54  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

زير دوش

    

  خردلی زیردوش


  حافظه اش را شست


  خودرا فیلسوف نامید


   وباکیسه تمام رستورانهاراپاک کرد



    وصابون خودشناسی زد


   خردلی زیردوش



    حافظه اش راشست



   خودم کفهای سرش رادیدم

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 15:48  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

سكوت

   

                     ازپله های سنگی             

                            

                                ر                          


                     ی


               خ


     

                    

               ت


                م

                 

                 .

              

















                 .

 

                          .

                          .

                          .

                          .

                          .


       

            چون فواره

    

         سکوتی


          قبل مرگ مرا فراگرفته است.

      

         بی خیالی بادکنکی سرکش


       درمن رخنه کرده



            وآرام از هرچیز میگذراندم

                   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 14:30  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

عشقبازی


لال بازی هم


     نوعی عشقبازیست


  مثال می خاهید؟                                   

    

                         

    

                                     ماهی ها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 11:5  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  | 

سلااااااممممم

بلاخره اومدمممممم

منتظر باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 1:10  توسط lمرضیه{رها} سلیمانی کرمانی  |